فروغ

خرید بک لینک
مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستانی غبار آلود و دوریا خزانی خالی از فریاد و شورمرگ من روزی فرا خواهد رسیدروزی از این تلخ و شیرین روزهاروز پوچی همچو روزان دگرسایه ای ز امروز ها ، دیروزهادیدگانم همچو دالانهای تارگونه هایم همچو مرمرهای سردناگهان خوابی مرا خواهد ربودمن تهی خواهم شد از فریاد دردمی خزند آرام روی دفترمدستهایم فارغ از افسون شعریاد می آرم که در دستان منروزگاری شعله می زد خون شعرخاک می خواند مرا هر دم به خویشمی رسند از ره که در خاکم نهندآه شاید عاشقانم نیمه شبگل به روی گور غمناکم نهندبعد من ناگه به یکسو می روندپرده های تیرهٔ دنیای منچشمهای ناشناسی می خزندروی کاغذها و دفترهای مندر اتاق کوچکم پا می نهدبعد من ، با یاد من بیگانه ایدر بر آیینه می ماند به جایتار مویی ، نقش دستی ، شانه ایمی رهم از خویش و می مانم ز خویشهر چه بر جا مانده ویران می شودروح من چون بادبان قایقیدر افقها دور و پنهان میشودمی شتابند از پی هم بی شکیبروزها و هفته ها و ماه هاچشم تو در انتظار نامه ایخیره می ماند به چشم راه هالیک دیگر پیکر سرد مرامی فشارد خاکِ دامنگیر خاکبی تو دور از ضربه های قلب توقلب من می پوسد آنجا زیر خاکبعد ها نام مرا باران و بادنرم می شویند از رخسار سنگگور من گمنام می ماند به راهفارغ از افسانه های نام و ننگ فروغ...

ما را در سایت فروغ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 14:24

صفحه بندی